أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

456

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

دگر سلّه از زعفران بد هزار * ز ديبا و از جامهء بيشمار ( فردوسى ) ( نقل بگزينش از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 588 ) 24 / 25 « و زكره » جايگاه « و » در دستنوشت چندان روشن نيست . به قرائتم يقين ندارم . ( 589 ) 24 / 25 « زكره » . « الزّكرة : زقّ صغير للشّراب . ( ج ) زكر . » ( المعجم الوسيط ) . « الزّكرة : خيك شراب و جز آن . » ( تاج الأسامى ، ص 235 ) . ( 590 ) 24 / 25 « تنك » . « تنك » - كه به زبر يكم هم درست است - ، هم به معناى اندك و كم آمده ، و هم به معناى رقيق و روان ( ضدّ غليظ ) ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) . در متن ما ظاهرا به معناى دوم است . شاهد كاربرد « تنك » در اين معناست : « هرج اندر وى ماييت بوذ و تنك بسوى گرد شوذ و هرچ سطبر بوذ بقوام بسوى رگ بزرگ [ شوذ ] » ( هداية المتعلّمين في الطّب ، ص 92 ) . جزين مورد نيز در همين « هداية المتعلّمين في الطّب » ، بارها اين واژه بدين معنا به كار رفته . نگر : مأخذ ياد شده ، ص 877 ( فهرست لغات و تركيبات ) . ( 591 ) 25 / 1 « بيت المقدس » . شايد حركتگذارى ضبط در دستنوشت به خطّى ديگر باشد ( متأخّر ؟ ) . ( 592 ) 25 / 1 « بخت نصّر » . « بخت نصر » ( boxtonassar ) ، معرّب ريخت بابلى « nabukudurriusur » است و اين عاليترين لقب بابلى است كه به دو پادشاه بزرگ بابل داده شده . ( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، بخش اعلام ) . ( 593 ) 25 / 1 « ابن زيد » . در دستنوشت جايگاه « ابن » چندان آسان خوان و روشن نيست . گمان مىكنم كه درست خوانده باشم . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 640 . ( ظ . ) مراد از ابن زيد ، در اينجا ، عبد الرّحمن بن زيد باشد ( نگر : ترجمهء الإتقان في علوم القرآن ، ج 2 ، ص 596 ) ( 594 ) 25 / 2 « ازين » . در دستنوشت ، چندان روشن نيست . به قرائتم اطمينان ندارم . ( 595 ) 25 / 3 « دير سايراباذ » . در دستنوشت كاملا روشن نيست ولى گمان دارم كه قرائت درست باشد . سنج : تفسير شيخ ابو الفتوح رازى - طاب ثراه - ( چ شعرانى ) ، ج 2 ، ص 338 . ( 596 ) 25 / 3 « سلماباذ » . حركتگذارى در دستنوشت چنين است و شايد به خطّى ديگر ( متأخّر ؟ ) باشد - و اللّه أعلم بالصّواب .